قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2716

تاريخ الفي ( فارسى )

متصرّف گشته باز خطبه و سكّه به نام سلطان محمّد گردانيد . امير چاولى بعد از گرفتن موصل متوجّه جزيرهء بن عمر ، كه حبشى بن زنگى با غزغلى غلام چكرمش در آنجا مىبود ، گشته چند روز آن جزيره را محاصره داشت . آخر الأمر ، جماعتى در ميان افتاده بر مبلغ شش هزار دينار و چند رأس اسب و چند جامهء زربفت صلح كرده امير چاولى را از آنجا برگردانيدند . و ملكشاه بن قلج ارسلان را امير چاولى به خدمت سلطان محمّد فرستاد . و هم در اين سال ، فخر الملك « 1 » بن نظام الملك بر دست يكى از باطنيّه به قتل رسيد . و در الكامل التّاريخ مسطور است كه فخر الملك بعد از آنكه در سنهء ثمان و ثمانين و اربعمائه « 2 » از وزارت سلطان بركيارق معزول گشته به نيشابور رفت و سلطان سنجر بن ملكشاه او را منصب وزارت خود ارزانى داشت . تا آنكه در اين سال ، در شب عاشورا فخر الملك در خواب ديد كه امام حسين ، عليه السّلام ، به او خطاب مىفرمود كه اى فخر الملك ، شتاب كن و زود متوجّه مجلس ما شو ، و بايد كه امشب افطار تو پيش ما باشد . على الصّباح فخر الملك اين خواب را به ياران خود بازگفت . ياران گفتند : مناسب آن است كه ملك امروز از خانه بيرون نرود و به تلاوت قرآن و عبادت حقّ ، سبحانه و تعالى ، مشغول باشد . بنابراين ، آن روز تا نماز ديگر فخر الملك به تلاوت و عبادت اشتغال داشت و تصدقات بسيار فرمود . بعد از نماز عصر ، از ديوانخانهء خود بيرون آمده متوجّه حرم گشت كه ناگاه آواز گريه و زارى شخصى كه از دست ظالمى شكايت داشت و مىگفت : سبحان اللّه ! جماعتى از اكابر عظما كه به فرياد مظلومان مىرسيدند از صفحهء روزگار برخاستند و رحم و شفقت در دل بزرگان اين زمان نمانده ، به گوش هوش فخر الملك رسيد . از سخنان او متأثر گشته فرمود كه او را حاضر سازند . چون آن شخص را پيش فخر الملك آوردند از وى پرسيد كه : از كه شكايت دارى ؟ آن مرد فى الحال رقعه‌اى از كيسهء خود درآورده به فخر الملك داد . چون فخر الملك دست دراز كرد ، آن ملبّس به لباس مظلوم ، آنچنان كاردى به زير بغل او زد كه همان لحظه از اين سراى فانى به عالم جاودانى انتقال نمود . چون آن شخص را پيش سلطان سنجر بردند ، تحقيق احوال نموده جماعتى را نام برد كه :

--> ( 1 ) . فخر الملك ابو الفتح مظفر بزرگترين پسر خواجه نظام الملك است كه در سال چهار صد و سى و چهار تولّد يافته است . با اينكه وى پسر ارشد پدر بوده متأسفانه در تواريخ راجع به زندگانى وى در ايّام وزارت پدرش هيچ‌گونه اطلاعى در دست نيست . مرحوم اقبال مطالب ذىقيمتى در خصوص صاحب ترجمه ارائه داده است ؛ - وزارت در عهد سلاطين بزرگ سلجوقى ، ص 202 به بعد . ( 2 ) . چهار صد و هشتاد و هشت . - و .